تبلیغات
آفتاب پنهان - مطالب حرف دل
 
صفحه نخست          تماس با مدیر            نسخه موبایل                RSS                  
شمارنده
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 26 تیر 1391 :: نویسنده : بهانه بودن
شبی از بین شب بوها

تو را از بی نهایت

من، صدا کردم

تو را تا انتهای خواهش نرگس

برای خواب پیچک ها صدا کردم

شبی دراین کشاکش ها دعا کردم

برای درد زورق های سیلی خوردة دریا

برای قلب محزونی که با تاریکی و سرما

میان پنجة طوفان گرفتار بلاها شد،

من دعا کردم برای سوی چشمانت

برای دستِ محرومت ، برای آن لب تشنه

برای بی کسی هایت

همین امشب دعا کردم

سکوتِ لحظه های مبهم

این کوچه را بشکن

برای خواهش چشمان تب دارم

بیا امشب دعایم کن

بیا با من همین امشب دعایی کن




م. حسرتی




نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :
چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: نویسنده : بهانه بودن
هنوز پشت نارون ها به تو گرم است، به آمدن تو ، هنوز شب به یاد تو می خوابد تا سپیدۀ سحر را ملاقات کند، هنوز جاده ها به یاد تو آذین بسته می شوند.این روزها بیشتر از قبل چلچله ها بی قرار می شوند تا نغمه ای لایق تو بسرایند. برای دستهای زمین خوشه می شوی و جوانه ها دل بسته اند به تولد آفتاب.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.واژه ها رنگ زندگی می شود وقتی که برای تو می سرایم. می دانم طلوع اولین دیدارت با حدیث عشق رقم می خورد. تو نگاه خاکستری آسمان را به لاجوردی ترین اسطوره مبدل خواهی کرد و من پشت پیله های نارسیدۀ زمان پروانه ای را دیدم که شوق ملاقات با تو را داشت. تمام روزها، ثانیه می شمارند و تمام شبها دقایق را، تا وصال تو را در نیلی ترین آسمان جشن بگیرند.تمام خوشه ها به یاد تو ستایشگر خالقی هستند که تو را آفریده .

داد خواهی علیه کین و نفرتِ دنیای بی پناهی ها و آزردگی ها.آفرید تا غریق دریایی پلیدی را ناجی باشی. یک منجی برای بشارت آزادی و آزادگی. می دانم می آیی تا کدورتِ یک قرنِ پر از آشفتگی و ننگ را از لوح روزگار صیقل دهی.


دستهای نیازمند را می بینیم کنار گلدسته هایی که در غروب خورشید سوگوارند و منتظر اذان عشق. من در انتظار افول تلخی مدام مردابم و با یاد تو دلخوش. هر روز نگاه بی فروغ گنجشک ها به سوی  شفق مات و مبهوت می ماند، با خود زمزمه می کنن می آید از دور مردی که دوست دارند در دامش تا قیامت گرفتار باشند و پرستوها که از دور دست کوچ کرده اند و سرود "فرج" را با یکدگر نجوا می کنند مرا به یاد تو می اندازند.

می دانم ک می آیی با یک سبد نور و مهربانی. می آیی با قاصدکهایی از جنس "عدل". می آیی با گام های استوار از "داد". یک جهان یک کهکشان را پر می کنی از هوای نفس هایی که دم مسیحایی اش خاک مرده را احیا می کند.

برای عصر هر آدینه دست هایم، دستهای خالی ام را به سوی خدا بالا خواهم برد، روزی که می دانم در آن طلوع خواهی کرد برای لحظۀ دیدارت دعا خواهم کرد. اللهم عجل لولیک الفرج




م.حسرتی




نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :
سه شنبه 27 دی 1390 :: نویسنده : بهانه بودن
مهدی جان در کوچه های دلمان نسیم جانبخش یادت را همواره زنده نگهدار. بنگر چگونه در تن خود غوطه وریم .سیل شک و ظن و تردید را شیطان بر قلبهامان وارد می کند .

مهدی جان می دانیم با آمدنت فتنه ها و کدورتها را که بر دل داریم بر می کنی و این سینه ها را با بخشش و احسان خود در تلاطم دریای درون بر کشتی نجات خود سوار می کنی و در صبحگاهان و سپیده دمان به لذت عدالت خود عزیز می داری .

مهدی جان تمام راههای نزدیکی به تو را در سر مرور می کنیم و هر لحظه و هر نفس به یاد تو آهسته نامت را ذکر می کنیم و به قلبمان فرمان تپش به خاطر تو را صادر می کنیم .

مهدی جان بنگر چگونه طاعتمان به رنگ ریا آغشته است . گدایی ما گدایی ریایی است . ما پرده های شرم و حیا را دریده ایم . ما غمزده ، نگاه به دستان تو بسته ایم . برما بیاموز تا علاج دل بیمار کنیم .

مهدی جان برگیر از دیده هامان ابرهای تیره شک را و پاک گردان از دلمان پرده های تردید و حجاب را و هر چه حجاب است بدر. طوفان باطل را که در نهادمان غوغا می کند به اشاره لطف و احسانت ، آرام گردان .

مهدی جان ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر . بینوا و درمانده ، جهت گدایی و التماس آمده ایم . ای منتهای آروزی گدایان ، به خیل الطاف مبارک دل بسته ایم ..

مهدی جان نمی دانم با این همه ناسپاسی چگونه تمنایم را از تو طلب کنم . از تویی که خورشیدی را در زمستانی ترین روزهای زندگیم تاباندی تا گرمی بخش لحظه های یخ زده ام باشد. اکنون خورشیدم در افق آرزو ها در حال غروب است و من مانده ام دلتنگ ، در حسرت آرزوهای مانده بر دلم و هراسان از سکوت و تنهایی شب .

مهدی جان در این شب که ابرهای تیره دلم خیال باریدن دارد فقط ذکر نام تو از بار غمهایم می کاهد ..

مهدی جان این چشمانم را که از دنیا و آنچه در آن می بیند، لذت می برد به سوی مهربانیت متوجه گردان تا اشک های حسرتم سراسر خاک وجودم را همچون موم نرم نماید و دوباره شکل بگیرم. به تو متوسل شده ام . به مهربانی و رحمتت ، دعای سوزان قلبم را استجابت فرما . امیدم به درگه لطف توست فریاد العجل العجلم را بپذیر .. آمین




م.حسرتی




نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :

( کل صفحات : 11 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
هوای دل



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...
کتابنامه

کتاب «مهدیان دروغین» تألیف حجت‌الاسلام رسول جعفریان منتشر و روانه بازار شد. دانشیار دانشگاه تهران در این کتاب به تقسیم حوزه‌های مختلف جغرافیایی دنیای اسلام پرداخته و مهدیان دروغین در مناطق و دوره‌های مختلف تاریخ را معرفی کرده است.

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟







دیگر امکانات



این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید: