صفحه نخست          تماس با مدیر            نسخه موبایل                RSS                  
جشنواره مهدویت
شمارنده
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 5 تیر 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
عطر خوش آسمان هایت، جاری است در حوالی مدینه. بوی دلنواز توست که در گستره خاک پیچیده. در شریان های زمین، شوق تماشایت جریان دارد.

بهارانه آمدنت خاک را شاعر کرده است. گل و گیاه و درخت، شیوه زیبای آمدنت را به شکوفه نشسته اند.

جهان، جاده های انتظار را دیری است سرگردان است.

کوله بار عشق را به دوش می کشد دنیا به جست وجوی شما.

چشمانت را، جان های عاشق حس کرده اند.

پرندگان ربیع الثانی بر شانه های مدینه، آمدنت را ترانه خوان شده اند.

قدم بر چشم های زمین نهاده ای و جهان روشن شد. صفا آورده ای به ماتمکده دل دنیا! روشنایی آوردی به شب های بی ستاره اهالی!

ای ستاره دنباله دار! عشق، امروز، در سایبان مهربانی تو منزل می کند. جهان، ده منزل را به بوی خوبت گشته و امروز، به یازدهمین خانه رسیده است.


ادامه مطلب...


نوع مطلب : مناسبتها، 
برچسب ها : حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام، عشق، امام، آسمان، مدینه، حسن، ستاره،
وقتی انسان حقیقتا منتظر كسی باشد تمام رفتار و سكناتش نشان از منتظر بودن او دارد.یاری امام زمان(عج) در این زمان به انجام صحیح وظایف خود در زمان غیبت است . وظیفه منتظر امام زمان(ع) این است كه مانند یك منتظر واقعی زندگی كند.وقتی انسان حقیقتا منتظر كسی باشد تمام رفتار و سكناتش نشان از منتظر بودن او دارد. به عنوان مثال اگر منتظر میهمان باشد حتما خانه را تمیز و مرتب می كند، وسایل پذیرایی را آماده می كند و با لباس مرتب و چهره ای شاداب در انتظار می ماند. چنین كسی می تواند ادعا كند كه منتظر میهمان بوده است. اما كسی كه نه خانه را مرتب كرده است و نه وسایل پذیرایی را آماده نموده است و نه لباس مرتب و تمیزی پوشیده است و نه اصلاً به فكر میهمان است اگر ادعا كند كه در انتظارمیهمان بوده همه او را ریشخند خواهند كرد و بر گزافه گویی او خواهند خندید.

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ            عشق بازان چنین مستحق هجرانند

بنابراین انتظار باید قبل از آنكه از ادعای انسان فهمیده شود از رفتار و كردار او فهمیده شود. نمی توان هر كسی را كه ادعای دوستی و ولایت امام زمان(عج) را دارد در شمار دوستان و منتظران او قلمداد نمود. آری «مشك آن است كه خود ببوید نه آنكه عطاربگوید».

 با چنین توضیحی روشن است كه یك منتظر واقعی امام زمان باید رفتارش به گونه ای باشد كه هر لحظه منتظر ظهور امام زمان(عج) باشد. یعنی در هر لحظه كه این خبر را به او بدهند خوشحال شود و آماده باشد برای یاری امام زمان(عج) با مال و جان خویش جهاد نماید و خود را درراه آن حضرت فدا نماید. بنابراین یك منتظر واقعی اهل گناه و دلبستگی به دنیا نیست چرا كه چنین كسی نمی تواند از وابستگی ها و دلبستگی ها و آلودگی ها دست بردارد و آماده به خدمت در جهت اهداف مقدس امام زمان(ع) باشد.

با توجه به نكات ذكر شده می توان برخی وظایف منتظر امام زمان(ع) را چنین ذكر كرد:

1. اولین شرط انتظار؛ معرفت است تا انسان میهمان خود را نشناسد و از خصوصیات خوب او مطلع نباشد منتظر او نخواهد شد.تنها هنگامی انسان در انتظار كسی می نشیند كه او را خوب بشناسد اما اگر انسان كسی را نشناسد ولو بداند كه آن شخص خواهد آمد برایش اهمیتی نخواهد داشت و منتظر او نخواهد ماند. در مورد انتظار امام زمان هم چنین است. كسانی كه آن حضرت را نمی شناسند مانند كفار و یا اهل ادیان دیگر، هرگز انتظار او را نمی كشند اما كسانی كه او را می شناسند و ارزش او را می شناسند و مقام او رامی دانند منتظر او می مانند.كسانی كه امام زمان(عج) را نمی شناسند اگر چه به ظاهر مسلمان باشند چنانچه در این حال بمیرند در حال جاهلیت از دنیا رفته اند. چنانكه پیامبر اكرم(ص) فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه؛ هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهلیت از دنیا رفته است» (بحارالانوار، ج 32، ص 331).

بنابراین اولین شرط انتظار، ایجاد معرفت در مورد امام زمان است و طبیعی است كه هر مقدار معرفت انسان نسبت به امام زمان بیشتر باشد انسان ارزش او را بیشتر درك خواهد كرد و به عظمت او بیشتر پی خواهد برد و بیشتر تشنه وجود آن حضرت خواهد شد. در حالی كه افراد جاهل و ناآگاه به ارزش آن حضرت هرگز احساس تشنگی و عطش نسبت به وجود مقدس آن حضرت نخواهند داشت و بدین جهت از زمره منتظران او بیرون هستند. آری:

وصل خورشید به شب پره اعمی نرسد             كه در این آینه صاحب نظران حیرانند

البته شناخت امام زمان دو گونه است. اول، شناخت تاریخی وجود آن حضرت مانند اینكه امام دوازدهم است و تاریخ ولادتش در چه سالی است و مانند آن. اما گونه دیگر شناخت امام زمان(ع)، شناخت مقام نورانیت آن حضرت است كه این شناخت كار هر كسی نیست و ظرفیت و لیاقت زیادی می خواهد. و در حقیقت اصحاب خاص امام زمان(ع) كسانی هستند كه آن حضرت را به مقام نورانیت شناخته اند برای آگاهی از مقام عظیم امامت رجوع به زیارت جامعه كبیره و تأمل در معانی عمیق و عجیب آن توصیه می شود. همچنین خواندن كتب معتبری كه در مورد امام زمان(ع) نوشته شده است می تواند انسان را تا حدی به مقام و عظمت امام زمان(ع) آشنا سازد.


ادامه مطلب...


نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 
برچسب ها : امام مهدی(عج)، محبت به امام، یاران امام، ارتباط با امام،
روز نهم ربیع‌ الاول، سال‌روز شروع امامت منجی عالم بشریت، موعود انبیاء، پایان بخش طومار حاکمیت طاغوت و برقرار کننده حکومت عدل الهی در سرتاسر زمین است. از این رو مناسب است که در این زمینه، چند کلمه ای با هم به گفتگو بنشینیم.

1- خداوند برای انسان، هدفی متعالی و بلند‌مرتبه در نظر گرفته است. رسیدن به این هدف والا ـ که همان مقام قرب الهی است ـ فقط در مسیر عبودیت و بندگی خدا ممکن‌ پذیر می باشد: «یا ایتها النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ* ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً* فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى* وَ ادْخُلىِ جَنَّتىِ».1

2- انسان برای رسیدن به این مقام بلند و هدف برتر، نیازمند راهنمایی و راهبری حجت های الهی است. از این رو، خداوند، پیشوایان آسمانی را برای دستگیری مردم در این مسیر فرستاد؛ تا هم هدف را به آنان یادآور شوند و هم راه را در قالب شریعت و دین برای آنان معرفی و تبیین کنند. پیامبران؛ هدف را برای مردم بیان کردند: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت‏؛ ما در هر امتى، رسولى برانگیختیم که خداى یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید».2

آنان وظیفه داشتند علاوه بر معرفی راه و هدف، آن را برای مردم، به روشنی تبیین و تفسیر کنند: «كَما أَرْسَلْنا فیكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ یَتْلُوا عَلَیْكُمْ آیاتِنا وَ یُزَكِّیكُمْ وَ یُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ یُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون؛ همان‏گونه (که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما کامل کردیم) رسولى از خودتان در میان شما فرستادیم؛ تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند و به شما، کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه را نمى‏دانستید، به شما یاد دهد‏‏».3 و به آنان بگویند که سرانجامِ خوش و نیک فقط در سایه اطاعت از خدا و رسول، امکان دارد: «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّات تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذاباً أَلیماً».4

3- آخرین پیام‌آور آسمانی، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) از طرف خداوند، مبعوث به رسالت شد: «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَد مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ كانَ اللهُ بِكُلِّ شَیْ‏ء عَلیما»5 و خداوند با او قرآن را نازل کرد تا راهنمای همه مردم جهان باشد: « تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلىَ‏ عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا»6 و آن را معجزه جاوید او قرار داد «لَّا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینْ‏ِ یَدَیْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَكِیم حَمِید».7

4- از تعابیر قرآنی استفاده می شود عهد امامت، غیر از مقام نبوت و بالاتر از آن بوده و به برخی از انبیاء عنایت شده است: «وَ إِذِ ابْتَلىَ اِبْرَاهیمَ رَبُّهُ بِكلَمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنىّ‏ِ جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتىِ قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِین‏؛ (به خاطر آورید) هنگامى که خداوند، ابراهیم (علیه السلام) را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده این آزمایش‌ها برآمد، خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم» ابراهیم (علیه السلام) عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانى قرار بده)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى‏ رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».8


ادامه مطلب...


نوع مطلب : مناسبتها، 
برچسب ها : امام مهدی(عج)، نهم ربیع الاول، بیعت،
دوشنبه 21 خرداد 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
مرحوم آیة الله شیخ مرتضی حائری فرمود: روزی برایم نقل شد که مردی به نام آقای اشکانی، خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام تشرفاتی دارد، پس به اتفاق دوست پنجاه ساله ام آقای روحی و اخوی سلمه الله، به خانه این پیرمرد در خیابان ایستگاه رفتیم، تا شاید به واقعیت ادعای وی پی ببریم. وقتی به خانه اش وارد شدیم او را پیری نورانی یافتیم، که آثار درست گویی و حقیقت جویی در چهره اش واضح و روشن بود، با این که در آن دوران - دوران رژیم سابق داشتن رادیو خلاف عرف مقدسین بود، او در اتاقش رادیو را داشت، از این جهت در همان ابتدای ملاقات متوجه شدم که او اهل تظاهر و دکان داری نیست، پس از انجام تعارفات اولیه از تشرفش پرسیدم، او گفت: من از دیار خوی در آذربایجان هستم، در مدرسه نظام کشور ترکیه تحصیل و سالهای فراوانی است که در ارتش خدمت کرده ام و اینک به لطف حضرت زندگی را در قم می گذرانم. [1] .

روزی در تهران، واعظ محترمی بر سر منبر دستوری را خواند و چنین اشاره کرد که هر کس خواستار دیدن امام عصر علیه السلام است، باید به این دستور عمل نماید. من که عاشق آن حضرت بوده و حاجاتی نیز داشتم، آن اعمال را انجام دادم چیزی نگذشت که به خدمتش تشرف یافته و حوایج خود را به آن حضرت عرضه داشتم.

از وی دستورالعمل را پرسیدم؛او بدون کوچکترین مضایقه و تردیدی آن دستور را نقل کرد.

دوباره پرسیدم: آیا خدمت حضرت در حالت حضور کامل و با دیده عیان رسیدی؟

او گفت: پس از اجرای دستورالعمل، گاه ناگهان همانطوری که نشسته ام، اوضاع عوض شده به خدمتش می رسم و گاهی دیگر در حالت خواب به نزدش تشرف می یابم!

با خود گفتم: پس معلوم می شود که به صورت مکاشفه خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام تشرف می یابد،آنگاه پس از انجام صحبتهای دیگر از خدمتش مرخص شده و خود در ماه مبارک رمضانی به آن دستور مأثور عمل کردم، ناگهان نور درخشانی را دیدم که منشاء آن ناپیدا بود، روزی دیگر دوباره آن عمل را انجام داده و پس از مدت زمانی به خواب رفتم به محض خوابیدن ناگهان با دو موجودی که به صورت بخار بودند، مواجه شده، آنان به سویم آمده و پس از تصرف که در مغزم، بیدار شدم. [2] پس خود را دور آسمانهایی یافتم که سراسر آن نور بود، در آن آسمان صورت محترمی شبیه عکس ابوعلی سینا را یافتم، ولی به خدمت امام عصر علیه السلام نرسیدم.

برای اطمینان از اثر آن دستورالعمل، با استخاره، آن را به دو نفر دیگر از صالحان - که یکی روحانی و دیگری معلم است - دادم و با آنان نیز شرط کردم که نسبت به ظلم های سابقشان استغفار و پس از این نیز عمل کنند که به هیچ فردی ظلم ننمایند. آنان نیز پذیرفته و به توسط اجرای آن دستورالعمل به خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام تشرف مکاشفه یافتند.

روزی دیگر رفیق صالح آقای روحی به من گفت: روزی تصمیم گرفتم به دستور فوق عمل کنم، وقتی شروع کردم، در وسط اعمال شدیدی را نور شدیدی را دیدم، پس سخت ترسیدم و از ادامه انجام اعمال دست برداشتم!

از آن روز به بعد، گاهی مرحوم اشکانی را می بینم که با اطمینان خاطر و آرامشی باور نکردنی به حرم حضرت معصومه علیها السلام می آید و در همان جایی که خودم حضرت ولی عصر علیه السلام را به هنگام زیارت حضرت معصومه علیها السلام دیده بودم، آمده و به زیارت می ایستد. گاهی در ایام عزاداری امام حسین علیه السلام به منزل مرحوم آیة الله بروجردی آمده و همانند مردم به میان جمعیت رفته و همان جا به عزاداری می پردازد. [3] .


ادامه مطلب...


نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 
برچسب ها : امام مهدی(عج)، تشرف، دستورالعمل،
دوشنبه 14 خرداد 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
اول:
امام باقر علیه ‏السلام فرمود:ای شیعیان آل محمد - صلی الله علیه و آله -! یقینا ناخالص‏ های شما از شما جدا خواهند شد. همچون سرمه در چشم که سرمه کش می‏داند چه زمان سرمه در چشم
می رود، اما نمی‏داند کی از چشمم می‏رود. ناخالص‏ های شما هم صبح می‏کنند در حالی که بر امیری از ولایت ما گام بر می‏دارند. و غروب می‏کنند، در حالی که از آن بیرون رفته‏ اند. و (بالعکس) شام گاهان در مسیری از ولایت مایند و صبح می‏کنند در حالی که از آن خارج شده ‏اند. [1]

دوم: امام باقر علیه ‏السلام فرمودند: شما (شیعیان) آنقدر انتظار خواهید کشید تا همچون بزی که در حال جان دادن باشد بشوید، برای قصاب فرق نمی‏ کند که کجای بز مریض و نحیف را بگیرد! برای شما هیچ کدام مقامی نخواهد ماند که از آن بالا روید و یا تکیه گاهی که در کارهای خود به او تکیه کنید! [2]

سوم:
ای منصور! امر فرج اتفاق نخواهد افتاد مگر آنکه سخت مأیوس شوید. بلکه - قسم به خدا - که تا خوب و
بد شما از یکدیگر جدا شوید نه، بلکه به خدا قسم، تا اینکه همگی شما امتحان شوید، نه بلکه به خدا قسم تا آنگاه، که شقی شود آنکه شقی است و سعید گردد آنکه سعید است. [3]

چهارم:
منصور صیقل گوید: گروهی بودیم نزد امام صادق علیه ‏السلام نشسته و حدیث می‏ گفتیم امام رو به ما کرد و فرمود:در چه موضوعی با یکدیگر بحث می‏کردید؟ نه، نه به خدا قسم آنچه که چشم هایتان را به سویش دوخته ‏اید (کنایه از انتظار فرج آل محمد است) اتفاق نمی‏افتد تا آنکه همگی شما غربال شوید، نه به خدا قسم آنچه که دیده را به سویش دوخته اید واقع نمی‏ شود، تا آنگاه که خوب و بد شما از یکدیگر جدا شوید.

نه، به خدا قسم آنچه انتظارش را می‏ کشید جز بعد از نومیدی واقع نشود،

نه، به خدا قسم آنچه به انتظار آن چشم دوخته ‏اید اتفاق نیفتد تا بدبخت، بدبخت شود و خوشبخت به سعادت برسد. [4]

پنجم:
امام کاظم علیه‏ السلام فرمود:وقتی که پنجمین فرزند از هفتمین امام، غایب شود پس بر شما باد بر شما باد به دین‏ هایتان که احدی آن را از شما زایل نکند. فرزندانم حتما برای صاحب الامر غیبتی است تا هر کس قائل به امامت است از آن برگردد، به تحقیق که آن آزمایشی است از جانب خداوند که خلقش را به آن امتحان کند.[5]

ششم:
جابر: به امام باقر عرض کردم:گشایش امر شما چه زمان واقع شود؟ فرمود: هیهات، هیهات، فرج و گشایش ما صورت نگیرد تا آنکه همه‏ی شما غربال شوید،همه غربال شوید، همه غربال شوید - سه بار فرمودند - تا ناصافی‏ ها بروند و خالص‏ ها باقی بمانند. [6]

هفتم:
ابراهیم بن هلیل: به امام رضا علیه ‏السلام عرض کردم: فدایت شوم، پدرم بر این امر (امامت و فرج آل محمد) مرد و من هم به این سن و سال کهولت رسیده ‏ام که می بینی! (می ترسم) بمیرم و هیچ خبری به من ندهی؟

- امام علیه ‏السلام: ای ابا اسحاق عجله داری؟

- بله و الله عجله دارم. چگونه تعجیل نکنم در حالی که به این سن و سال رسیده‏ام که می‏بینی؟!

- اماای ابا اسحاق به خدا قسم این امر اتفاق نخواهد افتاد مگر آنکه خوب و بد همگی شما از هم جدا شوید و همگی امتحان شوید تا جز گروهی اندک از شما نماند، - آنگاه دستش را به سمت جمعیت کشاند و بالا برد .[کنایه از آنکه این همه جمعیت، کم خواهند شد] [7]

هشتم :
امام رضا علیه‏ السلام:به خدا قسم، آنچه چشمهایتان را به آن دوخته ‏اید واقع نمی‏ شود مگر بعد از آزمایش و جدائی شما از یکدیگر، و تا آنچا که جز تعداد بسیار کمی از شما شیعیان باقی نماند. [8]

نهم:
راوی گوید: امام باقر علیه‏السلام به من فرمود:گفتار شما (شیعیان) دلهای مردم (نااهل) را ناخوش آید، احادیثی را بر آنها عرضه کنید اگر پذیرا بودند زیادترش کنید و هر کس منکر بود رهایش کنید زیرا که یقینا فتنه‏ ای به سراغ شما خواهد آمد که هر دوست و همراهی را از بین ببرد تا آنکه حتی اگر بر یک مو وارد شود آن را به دو مو تبدیل کند، در این فتنه جز ما و شیعیان (خالص) ما باقی نخواهند ماند. [9]

دهم:
امام محمد باقر علیه ‏السلام:همه‏ی مؤمنان مورد ابتلا و آزمایش واقع شوند تا آنکه اهل ایمان جدا شوند، آری خداوند مؤمنین را از بلای دنیا و سختی‏ های آن ایمن نکرده، او آنها را از کوری و شقاوت در آخرت در امان نگه داشته است.

سپس فرمود: حضرت سید الشهداء بعضی کشتگان (عاشورا) را بر بعضی دیگر قرار داده و فرمود: کشتگان ما کشته شدگان پیامبران و خانواده‏ ی پیامبرانند. [10]

پی نوشت ها :
1- بحارالانوار 101:52 :ح2.
2- بحارالانوار 110:25 :ح 15.
3- بحارالانوار 111:52 :ح20.
4- بحارالانوار 112:52 :ح23.
5- بحارالانوار 113:52 :ح26.
6- بحارالانوار 113:52 :ح28.
7-بحارالانوار 113:52 :ح29.
8- بحارالانوار 114:52 :ح30.
9- بحارالانوار 105:52 :ح36.
10- بحارالانوار 117:52 :ح39.





نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 
برچسب ها : امام مهدی(عج)، امتحان الهی، غیبت،
بی تردید دعا کردن برای آن بزرگوار، نصرت و یاری اوست، چون یکی از انواع نصرت، یاری کردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت یکی از اقسام یاری کردن به زبان است. قرآن مجید می فرماید: و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها... [1]

و هر گاه محبت و ستایش شدید، به بهتر یا نظیر آن جواب دهید... در تفسیر علی بن ابراهیم قمی ذیل آیه شریفه می گوید:سلام و کارهای نیک دیگر. [2]

پر واضح است که دعا از بهترین انواع نیکی است، پس اگر مومن برای مولای خود خالصانه دعا کند، مولایش نیز برای او دعا می کند، و دعای آن بزرگوار کلید همه خیرات و برکات و فلاح و رستگاری است. شاهد و موید این مدعا روایت ذیل است: جمعی از اهالی اصفهان از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علویه نقل کردند که: شخصی به نام عبدالرحمن در اصفهان ساکن بود که شیعه بود. از او پرسیدند: چرا به امامت حضرت امام علی النقی علیه السلام معتقد شدی؟ گفت: چیزی دیدم که سبب اعتقاد محکم من شد. من مردی فقیر بودم و زبان و جرات داشتم. در یکی از سالها اهل اصفهان مرا از شهر بیرون کردند، من با جمعی دیگر برای شکایت به دربار متوکل رفتیم. در حالی که در دربار او بودیم، دستوری از او صادر شد که علی بن محمد بن الرضا علیه السلام را حاضر کنند. به یکی از حاضران گفتم: این مرد کیست که دستور احضارش داده شده؟. گفت: او مردی علوی است که رافضیان معتقد به امامتش هستند. سپس گفت: چنین می دانم که متوکل او را برای کشتن حاضر می کند. گفتم: از اینجا نمی روم تا این مرد را ببینم که چگونه شخصی است. [3]

گوید: پس آن حضرت سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در صف ایستاده بودند و به او نگاه می کردند. هنگامی که او را دیدم، محبتش در دلم جا گرفت، شروع کردم در دل برای او دعا کردن که خداوند شر متوکل را از او دفع نماید. او در بین مردم پیش می آمد و به کاکل اسبش نگاه می کرد، نه به چپ نظر می کرد و نه به راست، و من در دل دعایم را تکرار می کردم. هنگامی که به کنارم رسید، صورتش را به سویم گردانید، سپس فرمود: خداوند دعایت را مستجاب کند و عمرت را طولانی نماید و مال و فرزندن را زیاد سازد. از هیبت و عظمت او به خود لرزیدم و در میان رفقایم رفتم. دوستانم پرسیدند چه شد؟ گفتم خیر است. و به هیچ کس نگفتم. پس از این ماجرا به اصفهان برگشتم و خداوند به برکت دعای او راههایی از مال دنیا بر من گشود، به طوری که امروز من تنها هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم غیر از اموالی که خارج از خانه دارم، و صاحب ده فرزند شدم و اکنون هفتاد و چند سال از عمرم می گذرد. من به امامت آن بزرگوار قائلم که آنچه در دلم بود، دانست و خداوند دعایش را درباره ام مستجاب کرد. ای دوستان امام زمان علیه السلام، خوب در این روایت بنگرید که چگونه یک انسانی که اهل ایمان نبود، به خاطر یک

دعا برای حضرت هادی علیه السلام و دعای آن امام همام در حقش، صاحب ثروت و عزت و ایمان و تقوا گردید. پس اگر ما که از شیعیان و دوستان حضرت صاحب الزمان علیه السلام هستیم برای آن بزرگوار دعا کنیم و متقابلا حضرت ما را دعا بفرمایند، چه برکات عجیبی در زندگی ما پیدا خواهد شد. مرحوم آیه الله موسوی اصفهانی در کتاب مکیال المکارم (ج 1، ص 386) نقل می کند که:

یکی از برادران صالحم برایم نقل کرد که آن حضرت را در عالم رویا مشاهده کرده و آن بزرگوار به او فرموده اند: من برای هر مومنی که پس از ذکر مصائب سیدالشهداء در مجالس عزاداری دعا می کند، دعا می کنم.


پی نوشت ها :
1- نساء آیه 86

2- تفسیر القمی ، ج 1 ، ص 145
3- خرائج ، باب هادی عشر : در معجزات حضرت هادی علیه السلام




نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 
برچسب ها : صاحب الزمان، دعا، فرج،
شنبه 29 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
یکی از وظایف مهم شیعیان دعا کردن برای فرج مولای انس و جان حضرت صاحب الزمان است که خود فرمودند: و اکثر الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم. [1]

و برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید که آن فرج شماست. برکات دعا برای فرج به خود ما بر می گردد. مرحوم آیه الله موسوی اصفهانی دو جلد کتاب به امر مطاع امام زمان علیه السلام نوشت به نام مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم. تمام مطالب این کتاب ارزنده درباره این موضوع است که دعا کردن برای فرج آن بزرگوار چه فوایدی را نصیب دعا کننده می گرداند.

در روایتی، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام یکی از فواید مهم دعا را نجات از هلاکت در زمان غیبت بیان می فرماید. روایت مهم ذیل را با دقت تمام بخوانید: احمد بن اسحاق گوید: به حضور حضرت عسکری علیه السلام رسیدم و بنا داشتم از آن حضرت درباره امام بعد از او سوال کنم. حضرت به قدرت امامت از باطنم آگاه شدند و فرمودند:

یا احمد بن اسحق ان الله تبارک و تعالی لم یخل الارض منذ خلق آدم علیه السلام و لا یخلیها الی ان تقوم الساعه من حجه لله علی خلقه به یدفع البلاء عن اهل الارض و به ینزل الغیث و به یخرج برکات الارض. قال فقلت له یابن رسول الله فمن الامام و الخیفه بعدک. فنهض علیه السلام مسرعا فدخل البیت ثم خرج و علی عاتقه غلام کان وجهه القمر لیله البدر من ابناء ثلاث سنین فقال یا احمد بن اسحق لو لا کرامتک علی الله عز و جل و علی حججه ما عرضت علیک ابنی هذا انه سمی رسول الله صلی الله علیه و آله و کنیه و الذی یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما یا احمد بن اسحق مثله فی هذه الامه مثل الخضر علیه السلام و مثله مثل ذا القرنین. و الله لیغیبن غیبه لا ینجوا من الهلکه فیها الا من ثبت الله
عز و جل علی القول بامامته و وفقه فیها للدعاء بتعجیل فرجه. فقال احمد بن اسحق یا مولای فهل من علامه یطمئن الیها قلبی. فنطق الغلام بلسان عربی فصیح فقال انا بقیه الله فی ارضه و المنتقم من اعدائه و لا تطلب اثرا بعد عین یا احمد بن اسحق. [2]

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: ای احمد ابن اسحاق بدرستی که خداوند خالی نگذاشت زمین را از حجت از زمان حضرت آدم، و نخواهد گذاشت تا اینکه قیامت به پا شود. به سبب آن حجت بلا را از زمین دفع می کند، و به خاطر او باران را نازل می کند، و به وجود او زمین برکاتش را بیرون می دهد. احمد بن اسحاق می گوید: گفتم ای پسر رسول خدا، امام و خلیفه بعد از تو کیست؟ پس امام بسرعت برخاست و داخل [اندرون] خانه شد، سپس بیرون آمد در حالی که روی دوشش پسری سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید. حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: ای احمد ابن اسحاق، اگر تو نزد خدا و حجتهای خدا عزیز و گرامی نبودی، هیچ گاه این فرزندم را به تو نشان نمی دادم.

بدرستی که او هم اسم رسول خدا صلی الله علیه و آله و هم کنیه اوست، و اوست کسی که زمین را پر از عدل و داد می کند پس از آن که پر از ظلم و جور شده باشد. ای احمد بن
اسحاق، مثل او در این امت مثل خضر علیه السلام و مثل او مثل ذو القرنین است. به خداوند سوگند او دارای غیبتی است طولانی که نجات پیدا نمی کنند مردم در آن زمان از هلاکت مگر کسی که خدای عز و جل او را بر قول به امامتش ثابت بدارد و او را موفق کند در آن زمان غیبت که برای تعجیل فرجش دعا کند. احمد بن اسحاق گفت: ای مولای من، آیا علامتی هست که دلم اطمینان پیدا کند به آن علامت؟ پس آن پسر خوش سیما [که جان همه عالم به فدایش باد] به زبان عربی گویا آغاز به سخن کرد و فرمود: بقیه الله در زمین منم، انتقام گیرنده از دشمنان منم، و پس از مشاهده عینی من دنبال اثری نگرد ای احمد بن اسحاق. پس هر کس که می خواهد در دنیای پر آشوب کنونی از نجات یافتگان و رستگاران باشد، باید خود را به وسیله دعا و توسل و تضرع به آستان حضرتش نزدیک کند تا مشمول دعای آن بزرگوار گردد.

پی نوشت :
1- کمال الدین ، ج2 ، ص 485 .
2- همان ، ج 2 ، ص 56 .




نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 
برچسب ها :
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
حرف اول از نوع دیگری است . از نوع حرف هایی که به نقطه ای از تاریخ می پیوند و تاریخ چه بی انتهاست در غروب پر طلوع یک روز .

روزی که انتظار چه غریب معنی یافت . انتظار در غربت پوچستانی از مردمان تنگ دل تا ابد منتظر تعیبر شدن از پا نشست .

حرف از یک لحظه نیست از یک عمر بصیرت بی نفس شده در هیاهوی دنیای عده ای دنیاپرست است .

حرف از انتظار از جنس کوچه های تنگ کوفه است ، انتظاری که مسلم را در آغوش خود به دام کشید .

انتظاری که نه در دل ها که بر زبان ها می نشیند و شمشیر می شود ، در غروب بصیرت ها .

راستی می دانی حسین(ع) ارباب خوبِ خوب ما به دست کسانی سر به نی شد که ادعای انتظار او را داشتند !!!

آیا توانسته ای معنای انتظار را درک کنی ، انتظاری که فضیلتش  بالاتر از پاداش هزار شهید از شهدای بدر و احد ، انتظاری که افضل اعمال است ... انتظاری که انگار در خیمه حضرت مهدی(عج) بوده ای ..یا اینکه در خدمت ایشان شمشیر زده باشی ..حتی انگار کنار رسول خدا جهاد کرده باشی..

ای دل هشدار که مبادا انتظارت تو را روسیاه کند در محضر حضرت عشق که رسم انتظار با نشستن و گریستن نمی سازد .

منتظر که باشی خون هزار بار در رگهایت جانی تازه می گیرد که او نیز منتظر جوششی دوباره است .

منتظر که باشی پرونده اعمالت پُر از ارادت به اوست ...

نمی دانم چرا تا الن کاری برایش نکرده ام گویا زبان از عمل بیعتی می گیرد  در وادی حقیقت ها و من دور افتاده ای در دیار معرفتم .

امیدم به دعایی است از جنس عاشورا به امید جرعه ای بصیرت : اَللّـهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الاِْمامَ الْهادِیَ الْمَهْدِیَّ الْقائِمَ بِاَمْرِکَ صلوات  الله علیه و علی ابائه الطاهرین..

منتظر که باشی هر صبح نه با روشنی آفتاب که با جرعه ای از عشق در دل بیدار می شوی که موعد قرار رسیده است . خورشید به بدرقه ی  چشم های بارانی تو می آید که خوانده ای : اَللّـهُمَّ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی صَبیحَةِ یَوْمی هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَیّامی عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً لَهُ فی عُنُقی..

منتظر که باشی تمام ثانیه های زندگیت پر از چشم هایی می شود که عمری پا در رکاب دل انداخته اند تا مهیا شوند با فرازی از آیه عشق که : اَللّـهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الذّابّینَ عَنْهُ وَ الْمُسارِعینَ اِلَیْهِ فی قَضاءِ حَوائِجِهِ وَ الْمُمْتَثِلینَ لاَِوامِرِهِ وَ الُْمحامینَ عَنْهُ ، وَ السّابِقینَ اِلى اِرادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ...

منتظر که باشی حتی مرگ هم برایت سد نخواهد بود که بلندای هیچ دیواری ایستادن در برابر عشق بازی عشاق را تاب نمی آورد که از ازل بر قاب دلت حک کرده ای : فَاَخْرِجْنی مِنْ قَبْری ،  مُؤْتَزِراً كَفَنى ، شاهِراً‌ سَیْفی ،  مُجَرِّداً قَناتی، مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعی فِی الْحاضِرِ وَ الْبادی..

و چشم هایت چه جوان می شوند در حضور آیینه های نگاهش که سپیدیشان را به دیدار یوسف حسنش مژده می دهی آنگاه که می خوانی : اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ وَ اكْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ..

و اکنون تو با کوله باری از انتظار به فراز آخر می رسی که فراز آخر همان وعده حق خداست که تو با تمام وجودت آن را فریاد می زنی .. انهم یرونه بعیدا  و نریه قریبا برحمتك یا الرحمن الراحمین..

گوارای وجودت عطر ناب حضورش آن دم که از کعبه ندا دهد :

الا یا اهل العالم انا المهدی قائم آل محمد ..

ان شاء الله..




نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :
جمعه 7 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
امام رضا علیه السلام از اجداد بزرگوارشان نقل می‏کنند که امام حسین علیه السلام فرمودند: روزی به خدمت جدم رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم رسیدم، اُبَیّ بن کعب نیز آنجا بود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در پاسخ به سؤالات او، ضمن معرفی ائمه علیهم السلام، حضرت مهدی عجّل اللَّه تعالی فرجه را اینگونه معرفی فرمودند :«خداوند - تبارک و تعالی - در صلب امام حسن عسکری علیه السلام نطفه ‏ای با برکت و پاک و پاکیزه قرار داده است... او امامی... هدایت‏گر و هدایت شده است، به عدل حکم می‏کند و به عدالت امر می‏کند...».

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم درباره تعداد و اسامی اصحاب حضرت مهدی علیه السلام فرمودند:«خداوند تبارک و تعالی از دورترین شهرها به تعداد اهل بدر - یعنی سیصد و سیزده نفر - برای او سپاه گرد می‏ آورد، آن حضرت نوشته‏ ای در دست دارد که لاک و مهر شده و در آن تعداد اسامی اصحاب ایشان و نیز نسب و شهرهای آنها، خلق و خوی، وضع ظاهری، چهره و قیافه، و نیز کنیه آنها ثبت شده است...».



سپس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند :

یا أُبَیّ،
طوبی لِمَن لَقِیَه،
خوشا به سعادت کسی که مهدی علیه السلام را ملاقات کند.

طوبی لمَن أَحَبَّهُ،
خوشا به حال کسی که مهدی علیه السلام را دوست بدارد.

طوبی لمَن قالَ بِهِ،
خوشابه سعادت کسی‏که معتقد به امامت مهدی‏علیه السلام باشد.

پس از آن بشاراتی را در رابطه با اصحاب امام زمان علیه السلام بیان فرمودند :

یُنجیهِمُ اللَّهُ بِهِ مِنَ الهَلَکَةِ وَبِالإقرارِ بِاللَّهِ وبِرَسُولِهِ وَبِجَمیعِ الأَئِمَّةِ.
خدای تبارک و تعالی آنان (محبّین و معتقدین به مهدی علیه السلام) را بخاطر آن حضرت و به واسطه اعتقاد به خدا و رسولش و ائمه اطهار از هلاکت نجات می‏دهد.

یَفْتَحُ اللَّهُ لَهُمُ الجَنَّةَ.
خدا، درهای بهشت را بر روی آنان می‏گشاید.

و در وصف پیروان و دوستان امام عصر علیه السلام این‏گونه فرمودند :

مَثَلُهُمْ فی الأَرْضِ کَمَثَلِ الْمِسْکِ الّذی یَسْطَعُ رِیحُهُ وَلا یَتَغَیَّرُ أَبداً.
مَثَل آنها در روی زمین، مَثل مُشک است که دائم از خود بوی خوش می‏پراکند ولی در آن تغییر ایجاد نمی‏شود.

وَمَثَلُهُم فی السَّماءِ کَمَثَلِ الْقَمَرِ المُنیرِ الّذی لا یُطفی نورُهُ أَبَداً. [1] .
و مَثَل آنها در آسمان مانند ماه درخشانی است که نورش هرگز خاموش نمی‏شود.

پی نوشت:
1- عیون اخبار الرضا علیه السلام،ج1،باب 6،ح 29. 




نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 
برچسب ها :
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
 بغضی غریب بر سینة آسمان نشسته است بغضی که بندبند استخوانم را می‌لرزاند.

امروز می خواهم از ستونی در عرش برایت سخن بگویم که وقتی بر زمین افتاد آسمان سقوط کرد ..

آری آن ستون فاطمه(س) بود... 

یا فاطمه! برخیز و چنین رنجور به دیوار تکیه نده که تمام عالم به تو اتکا دارد.

برخیز! همه زخم‌ هایت را پنهان کن تا دشمن، آرزوی پیروزی را برای خویش به گور ببرد.

هنوز باید باشى. هنوز اسلام نیازمند خطبه‌های توست. هنوز امیرالمؤمنین علی(ع) انقلاب و غیرت فاطمى تو را پشتوانه خویش می‌خواهد. برخیز و با همین نیمه‌جان مجروح، با همین پیکر زخم‌خورده در کوچه‌های شهر جاری شو.در تمام خانه‌های خواب برده را با دست‌های عصمت خویش بکوب تا بیدارشان کنى؛ تا تنها ماندن حجت خداوند را بدانند و به پا خیزند، تا پای‌مال شدن وصیت و میراث رسول را سکوت نکنند.پس از تو غمگین نباید بود.

اکنون که تو رفته‌اى، تمام دردهایت به پایان رسیده‌اند. اینک در جوار پیامبر خاتم نشسته‌ای و بی‌شک، غصه‌هایت را سر بر دامان او از یاد می‌برى. امّا اندوه من از بی‌تو ماندن است...، از تنها شدنِ حقیقت بر روی این خاک پرفریب...، از درد دل‌های تلنباری که پس از تو تنها قلب پرسکوت چاه، یارای شنیدنش را خواهد داشت.

تو را پنهان از چشم‌های بخیل روزگار به خاک سپردم تا حسرت دیدار مزارت تا قیامت، دل‌های گنه‌کارشان را به آتش بکشد. تو را که ناموس حق بوده‌اى، دور از دست‌ها و چشم‌های نامحرم زمین دفن کردم. بگذار همه تا ابد بدانند دختر معصوم رسول خدا (ص) چنان از امت خویش در ستم بود که نخواست هیچ‌کس نشان مزارش را بداند. بگذار این بی‌نشانى، به نشانه اعتراضی ابدی در دل تاریخ جاودانه شود.

ماجرای ضربت فاطمه از زبان عمر
عمر در ضمن نامه ای برای معاویه چگونگی بر خورد خود با فاطمه علیه السلام را چنین بیان می کند:به فاطمه که پشت در بود گفتم: اگر علی از خانه (برای بیعت) بیرون نیاید، هیزم فراوانی به اینجا بیاورم و آتشی بر افروزم و خانه و اهلش را بسوزانم، و یا اینکه علی را برای بیعت به سوی مسجد می کشانم. آنگاه تو و مردان دیگر هیزم بیاورید، و به فاطمه گفتم: خانه را به آتش می کشم. همان وقت دستش را از در بیرون آورد تا ما از ورد به خانه باز دارد، من او را درود نموده و با شدت، در افشار دادم و با تازیانه بر دستهای او زدم تا در را رها کند، از شدت درد تازیانه، ناله کرد و گریست، ناله او به قدری جانگاه و جگر سوز بود که نزدیک بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف گردم، ولی به یاد کینه های علی علیه السلام و حرص او برکشتن قریشیان (مشرک) افتادم... با پای خودم لگد بر در زدم، ولی او همچنان در را محکم نگه داشت بود که باز نشود، وقتی که لگد بر در زدم صدای ناله فاطمه را شنیدم که گمان کردم، این ناله، مدینه را زیر و رو کرد، در آن حال فاطمه می گفت: یا ابتاه! یا رسول الله هکذا یفعل بحبیبتک و ابنتک، اه یا فضة الیک فحذینی فقد و الله قتل ما فی ؤ حشنائی من حمل ای پدر جان! ای رسول خدا! بنگر که این گونه با حبیبه و دختر تو رفتار می شود. آه! ای فضه بیا و مرا دریاب که سوگند به خدا فرزندم که در رحم من بود کشته شد. در عین حال در را فشار دادم، در باز شد، وقتی وارد خانه شدم، فاطمه با همان حال روبروی من ایستاد، ولی شدت خشم مرا به گونه ای کرده بود که گویی پرده ای در برابر چشمم افتاده است چنان سیلی روی روپوش به صورت فاطمه زدم که به زمین افتاد... [3] .

لحظه غم انگیز شهادت فاطمه
راویان سنی و شیعه از سلمی همسر ابو رافع نقل کرده اند که گفت: من در ساعات آخر عمر فاطمه علیه ا السلام از او پرستاری می کردم، یک روز حال او خوب شد و بیماریش آرام گرفت. علی علیه السلام برای بعضی از کارها از خانه بیرون رفته بود. فاطمه علیها السلام به من فرمود: مقداری آب بیاور تا غسل کنم، و بدنم را شستشو دهم. آب آوردم و کمک کردم، تا فاطمه برخاست و غسل نیکویی انجام داد، لباسش را عوض کرد، سپس به من فرمود: من امروز از دنیا می روم، من خودم را شسته ام. هیچکس روی مرا باز نکند، سپس دستش را زیر دستش گذاشت و از دنیا رفت. رویات شده: آن هنگام که فاطمه علیه ا السلام جان سپرد، ساعت بین مغرب و عشاء بود و وقت احتضار بر جبرئیل و عزرائیل سلام کرد. [1] .

ماجرای خاک سپاری فاطمه
چون شب فرا رسید علی علیه السلام جنازه زهراء علیه ا السلام را غسل داد، هنگام غسل هیچکس حاضر نبود جزء حسن و حسین، زینب و ام کلثوم، فضه و اسماء بنت عمیس علیه السلام. اسماء علی علیه السلام را در کار غسل فاطمه کمک می کرد.نیز روایت شده که علی علیه السلام با همان پرده ای که بدن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را خشک کرده بود، بدن زهراء علیها السلام را خشک نمود. و در کتاب روضهة الواعظین آمده است که: و چون پاسی از شب گذشت، حضرت علی علیه السلام همراه حسن و حسین علیهم ا السلام، عمار، مقداد، عقیل، زبیر، ابوذر، سلمان، بریده و چند نفر از خواص بنی هاشم، جنازه را از خانه بیرون آوردند و آن بدن مطهر را به خاک سپردند. حضرت علی علیه السلام اطراف قبر حضرت زهراء علیها السلام هفت قبر دیگر ساخت تا قبر فاطمه علیه ا السلام شناخته نشود. شخصی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد، امیرالمؤ منین در نماز بر فاطمه علیه ا السلام چند تکبیر گفت:؟ آن حضرت فرمود: علی علیه السلام یک تکبیر می گفت، جبرئیل هم یک تکبیر می گفت، و بعد فرشتگان مقرب الهی تکبیری می گفتند، تا اینکه امیرالمؤ منین پنج تکبیر گفت: شخصی دیگر پرسید: در کجا بر او نماز خواند؟ امام صادق علیه السلام فرمود: در خانه اش نماز خواند، سپس جنازه را حرکت دادند و از خانه بیرون آوردند. [2] .

علی علیه‏السلام به مزار بی‏ نشانت خیره مانده و عالم به علی علیه‏ السلام . تو از شرقی‏ ترین زاویه عرش، به تماشای زمین نیم‏ مرده نشسته ‏ای. چشم از این تماشای پرشکوه، آنی و کمتر از آنی برندار که بی‏ رونق نگاه سبزت، زمین دوامی نخواهد داشت. علی علیه‏ السلام به خانه برمی‏ گردد؛ با غربتی که هیچ‏کس جز تو، ارتفاعش را درک نکرد. ذوالفقار را در نیام فرو می‏برد و خود به نیام خانه برمی‏ گردد، اما به راستی، کدام خانه؟! مگر علی علیه ‏السلام بی‏ فاطمه علیه االسلام خانه دارد؟! این سؤالی است که آفرینش از پاسخ به آن ناتوان است!


و روزی منتقم خون های به ناحق ریخته شده ی مظلومین بقیع جلوداری و ولایت قافله ی عشق را بر عهده خواهد گرفت و مهر پایانی بر این سکوت خواهد زد.(انشاء الله)



پی نوشت ها:
م.حسرتی
1- دلائل الامامه:طبرسی ج 3،بیت الاحزان : ص 97-96
2- رنج ها و فریاد های فاطمه ، ترجمه بین الاحزان ، ص 248
3- رنج ها و فریادهای فاطمه ، ص 251 - 253




نوع مطلب : مناسبتها، 
برچسب ها :

( کل صفحات : 20 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
هوای دل



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...
کتابنامه

کتاب «مهدیان دروغین» تألیف حجت‌الاسلام رسول جعفریان منتشر و روانه بازار شد. دانشیار دانشگاه تهران در این کتاب به تقسیم حوزه‌های مختلف جغرافیایی دنیای اسلام پرداخته و مهدیان دروغین در مناطق و دوره‌های مختلف تاریخ را معرفی کرده است.

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟







دیگر امکانات



این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید: