تبلیغات
آفتاب پنهان
 
 
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
  • ویژگی های جامعه منتظر ظهور منجی

    بشر از روزی كه پا به عرصه گیتی نهاده در آرزوی یك زندگی اجتماعی خوش و سعادت‌بخش است، و در راه رسیدن به آن تلاش و كوشش می‌كند و همیشه از جان و دل خواستار یك عصر درخشان و اجتماع صالحی است كه ظلم و تعدّی در آن نباشد....

    ادامه مطلب ...
  • امام ، پناه از شیطان

    یکی از مهم ترین شؤون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است...

    ادامه مطلب ...
  • عرصه‌های مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت

    یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیه‌ی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که ...

    ادامه مطلب ...
  • زن منتظر و منتظر‌پروری

    در طول تاریخ تشیع، یكی از نقش‌های بی‌بدیل زنان، دفاع از ولایت و تلاش برای حفظ این ارزش الهی بوده است، به ویژه در عصر غیبت كه تقریباً امكان ایفای نقش مردان برای دفاع از ولایت، به سبب اختناق شدید، كم‌رنگ بوده است، زنان، فعالانه برای حفظ فرهنگ مهدویت در جامعه نقش آفرینی كرده‌اند...

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
جمعه 17 اسفند 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
ملا علی رشتی می گوید:

از زیارت کربلای معلی باز می گشتم، سوار قایقی شدم که عده ای از اهل حله نیز بر آن سوار بودند، آنها مشغول شوخی و خنده بوده وجوانی را استهزاء کردند و مذهبش را مسخره می گرفتند، اماجوان با سکینه و وقار، به آنان اعتنائی نمی کرد، آنچه جای تعجب بود آنکه با این همه، هنگام صرف غذا با آنان همراه شد و بر سفره ایشان نشست، منتظر فرصتی بودم تا از حقیقت امر جویا شوم.

قایق در بین راه به جائی رسید که آب رودخانه کم شده بود، بالاجبار همه پیاده شدیم و در کنار رودخانه به راه افتادیم، فرصت را مناسب دیدم خود را به جوان رسانده و علت مسخره کردن آن ها را جویا شدم.

جوان گفت: اینها همه از اقوام من هستند که از اهل سنت اند، پدرم نیز سنی بود اما مادری داشتم شیعه و محب خاندان عصمت علیهم السلام و خود در حله سکونت دارم و شغلم روغن فروشی است و جریان من از آنجا شروع می شود که سالی برای خرید روغن به همراه قافله ای به اطراف مسافرت کردیم بعد ازانجام کار در مسیر بازگشت قافله برای استراحت در بیابانی موقتاً توقف کرد تا قدری خستگی راه را بگیریم و دوباره به راه ادامه دهیم، در این حین خواب مرا ربود و چون بیدار شدم نه قافله ای دیدم و نه نشانی از او.

تا چشم کار می کرد بیابان بود و سوز و گرما، راه را بلد نبودم ومنطقه را نمی شناختم، ترس سراپای مرا به لرزه درآورد اماماندن را صلاح ندیدم، شب در پیش بود و گرسنگی و عطش.

روغنها را بار زدم و به راه افتادم، یکه و تنها بیابان را طی کردم اما گویا هر چه می روم دورتر می شوم و هر چه می جویم بیشترگم می کنم، سختی و گرما، تشنگی و ترس از مرگ از چهار سونهیبم می زدند، مضطر شدم با خود گفتم به بزرگان دینم متوسل شوم و از آنها کمک بگیرم و چون سنی بودم اولی را صدا زدم والتماسش کردم اما خبری نشد، به دومی متوسل شدم از او هم کاری ساخته نگشت و یکی یکی اما هیچ. ناگهان چیزی به یادم آمد، آن قدیمها مادرم می گفت: ما یک امام داریم که هر کس او را صدا کند جوابش را می دهد و هر که از او یاری بطلبد یاری اش می کند بی پناهان را پناه است وضعیفان را دستگیر و اوست هادی هر گمشده.

اما او را نمی شناختم ولی آنگونه که مادرم او را می ستود و از رأفتش می گفت روزنی از امید در دلم گشوده شد، با خدای خود عهد کردم که اگر مرا جواب داد شیعه خواهم شد، و برقدمهای کرمش گونه خواهم سود، و بر درگاه لطفش تا ابدخواهم بود.


ادامه مطلب...


نوع مطلب :

ابو الرجا مصری که یکی از نیکوکاران بود، می گوید:

پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السّلام برای جستجوی امام زمان علیه السّلام حرکت کردم، سه سال گذشت، با خودم گفتم: اگر چیزی بود بعد از گذشت سه سال آشکار می شد.

در این هنگام، صدایی را شنیدم که صاحب صدا را نمی دیدم، او گفت: ای نصر بن عبد ربّه! به اهل مصر بگو: آیا شما پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلّم را دیده اید که به او ایمان آورده اید؟

ابو الرجا گوید: من تا آن زمان نمی دانستم که نام پدرم عبد ربّه است، چون من مدائن متولد شدم، و پدرم را از دست دادم، ابو عبد اللّه نوفلی مرا با خود به مصر آورد و در آنجا پرورش یافتم، چون آن صدا را شنیدم، مطلب را دریافتم، و دیگر به راه خود ادامه ندادم، و مراجعت نمودم.[1]

پی نوشت:
[1] خرایج، ج 2، ص 698 و 699، فى اعلام الامام صاحب الزمان علیه السّلام؛ بحار الانوار، ج 51، ص 295.
منبع : داستانهایی از امام زمان(علیه السلام)، ص: 63 .




نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 

یکشنبه 5 اسفند 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
گاه برخی از بخش‌های زمین آنقدر عزیز می‌شوند و اعتبار می‌یابند كه آسمان حتی به حال آنها غبطه می‌خورد و در سر خود آرزوی خاكی شدن را می‌پرورد، جمكران نیز از همین دست است. جمكران مسجدالاقصای دل است، وقتی از طرف عرش به معراج خوانده می‌شود و تا قاب قوسین خدا پیش می‌رود.

جمكران نقطة تلاقی پیشانی است با خاك. یعنی درست همانجایی كه غرور و تكبر قربانی می‌شوند و تا خونشان ریخته نشود هیچ نمازی قبول نمی‌شود.

جمكران نمایش تصویری «إیاك نعبد و إیّاك نستعین» است كه صف طویلی از فرشتگان به تماشای آن نشسته‌اند.

جمكران قطعه‌ای از آخرین عاشقانه‌ای است كه خداوند سروده و آهنگ بی‌نظیر آنرا تقدیم حجتش نموده است.


جمكران آوردگاهی است كه ذكر برفراز آن می‌ایستد، دست‌هایش را تا نزدیكی گوش بلند می‌كند و تكبیرة الاحرام می‌گوید تا فرادای ظلم و جور را به جماعتِ «یا عدلُ یا عدلُ یا عدل» فرابخواند. شاعران معاصر هریك از دریچة جان خود به این قطعة سبز زمین نگریسته و حس و حال خود را بیان داشته‌اند. از جمله محمدعلی مجاهدی كه جمكران را چنین می‌بیند.

جمكران درمانگاهی است كه دوا و شفا و طبیبش بی‌مزد و منّت در خدمت آنانند كه بیمة ولایت شده‌اند:

اگر درمان درد خویش می‌خواهی، بیا اینجا

دوا اینجا، شفا اینجا، طبیب دردها اینجا


ادامه مطلب...


نوع مطلب : حرف دل، 

جمعه 26 بهمن 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
تعمّقی در ادعیة مربوط به امام عصر(ع)

اللَّهُمَّ کَمَا جَعَلْتَ قَلْبِی بِذِکْرِهِ مَعْمُورا فَاجْعَلْ سِلاحِی بِنُصْرَتِهِ مَشْهُورا:

(فرازی از دعای نماز سرداب امام عصر(ع)، مفاتیح الجنان)

بارالها، همان سان که دلم را به یاد مولایم آبادان ساختی، پس سلاحم را نیز برای یاریش از نیام برون آر.

نکته ها:

1. دل و قلب را عمارت و حیاتی است که بدون آن، ویرانه و مرده است.

2. حیات دل و قلب، با (معرفت، محبت و) ذکر و یاد امام عصر(ع) است. (بذکره)

3. این نعمت و موهبت بزرگی، تحفه ای ارزنده و توفیقی ارجمند است که حضرت حق عطا می کند و بدون لطف او، کسی را یارای رسیدن بدین مقصد عظیم، نیست. (جَعَلْتَ)

4. عشق و انتظار، حیات طیّبة انسانی و زندگی راستین آدمی است، و مکتب امامت و ولایت، مکتب زنده دلان و انسان های واقعی و بلند مرتبت است. راه زنده کردن دل، یاد و عشق و انتظار مولا صاحب الزمان است؛ دل را به او ده تا زنده شوی؛ محبت و یاد او «آب حیات» واقعی است. (معموراً)

5. عرفان و محبت و معنویت، بدون صلابت، مبارزه و شمشیر و قیام نیست؛ ظلم ستیزی و ظالم کوبی، ثمرة درخت ولایت است (حرف «فاء» در «فَاجْعَل»)

6. انسان منتظر، دستی به دعا و قرآن و عرفان دارد، و دستی به تیغ و سلاح مبارزه؛ هم آه دارد، هم آهن؛ هم بصیرت دارد، هم وسیلت؛ و بصیرتش را بر سلاحش حمل می کند.(کما)

7. اسلحه و شمشیر آن گاه ارزشمند است که در راه حق، برای دفاع از دین او و در جهت یاری ولّی خدا باشد. (بنصرته)

منبع : مجله موعود خرداد 1384، شماره 53.




نوع مطلب : حرف دل، 

رهبر فرزانة انقلاب، امام خامنه ای (حفظه الله) در مورد حضرت زهرای مرضیه (ع) می فرمایند: «دخت گرامی رسول اکرم(ص) معمای ناشناختة ذهن و معارف بشری است. » همچنین دربارة این وجود مقدس و سراپا نور روایت است: «عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ(ع) أَنَّهُ قَالَ: إِنمَا سُمِّیتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخلْقَ فطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا؛[1] همانا فاطمه، فاطمه نامیده شد؛ چراکه خلق از شناخت و معرفت او بریده شده اند. »؛ اگرچه زبان لال، ذهن کور و معرفت ناچیز از فهم این معناست و نوشتن دربارة ایشان، بسیار دشوار است.

با توسل به کلام نورانی اهل بیت (ع) فقط چند مورد از مواردی را که ثابت می کند حضرت زهرا (ع) معمای ناشناختة ذهن و فکر بشر است، به اختصار شرح داده می شود:

1- «عنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ(ع) أَنَّهُ قَالَ فی (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ): اللَّیلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَک لَیلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّیتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا؛[2] امام صادق(ع) می فرمایند: منظور از «لیله» در سورة قدر، فاطمه و منظور از قدر، الله است، پس هر کسی فاطمه را شناخت، آن گونه که سزاوار شناختن است، به درستی که شب قدر را درک کرده است و غیر از این نیست که فاطمه، فاطمه نامیده شد، به خاطر اینکه خلق از شناخت و معرفت او بریده شده اند. »

وقتی حضرت زهرا (ع) شب قدر است و شب قدر بهتر از هزار ماه، چه کسی می تواند این معما را حل کند که آن حضرت کیست؟

2- در «صحیح بخاری» آمده است که رسول خدا(ص) می فرمایند: «فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی مَنْ أَغْضَبَهَا فَقَدْ أَغْضَبَنِی؛[3] فاطمه پارة تن من است؛ هر کسی او را غضبناک کند، مرا خشمگین کرده است.»

جالب است بدانیم که این حدیث شریف در میان بزرگان اهل سنت معتبر است و حتی نقّاد متعصبی همچون «ذهبی » نیز نتوانسته است آن را نپذیرد و همگان این حدیث را از طرف نبی مکرم اسلام(ص) قطعی الصدور می دانند. پیامبری که طبق نص صریح قرآن: (وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یوحی)[4]؛ «و هیچ گاه از روی هوای نفس سخن نمی گوید؛ بلکه تنها آیات و کلماتی را بیان می کند که به او وحی شده است.»

بر اساس آیة (إِنَّ الَّذِینَ یؤْذُون اللَّه وَ رَسُولَهُ لَعَنهَمُ اللَّهُ فی الدُّنْیا وَ الاَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَمْ عَذَابًا مُّهِیناً)[5]؛ «آنها که خدا و پیامبرش را آزار می دهند، خداوند آنها را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور می سازد، و برای آنان عذاب خوارکننده ای آماده کرده است. » اذیت و آزار به پیامبر(ص) ظلم به خداوند و مستوجب لعن است و آزاردهنده به عذاب خوارکننده ای وعید داده شده است.

انسانی که به مرتبه ای می رسد که به خشم درآوردن او همانند به غضب درآوردن رسول خدا(ص) است، کیست و دارای چه مقامی است؟ با این معنا، او همان معمای ناشناختة ذهن و فکر بشری نیست؟


ادامه مطلب...


نوع مطلب : مناسبتها، 

سه شنبه 16 بهمن 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
چند ساعت بعد مأمورانِ رشیق به فرمان او آماده ی حرکت شدند. آن ها که سوارانی تیز پا و مجهز بودند ، به خانه ی امام حسن عسکری (علیه السلام) رسیدند . به دستور رشیق دور تا دور خانه محاصره شد. جمعی از آن ها بر بامِ خانه ی همسایه ها رفتند . تعداد زیادی هم در کوچه ها ایستادند . رشیق و چند جنگ جوی قوی وارد حیاط شدند . سپس از پله های سردابِ خانه ی امام پایین رفتند . نزدیکِ درِ سرداب ، ناگهان میخ کوب شدند .

صدای زیبایِ تلاوتِ قرآن به گوش می رسید. آن ها خوب گوش کردند . صدای زیبایِ تلاوتِ قرآن به گوش می رسید. آن ها خوب گوش کردند . صدای کودکانه ی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف) بود . خودشان را به دیوارِ سرداب چسباندند . رشیق دست به قبضه ی شمشیرش برد و به یکی از مأمورها آهسته گفت : بگویید مأمورهای بیشتری به حیاط بیایند!سپس در را آهسته باز کرد . صدا خاموش شد . رشیق منتظر ماند . دقایقی بعد ، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) از سرداب بیرون آمد و بی اعتنا به آن ها ، از پله ها بالا رفت .

مأمورها هاج و واج نگاهش کردند ، اما هیچ کدام شان حرکت نکردند . امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشّریف) به آرامی از میان آن ها گذشت و از خانه خارج شد . یکی از جنگجوها که کنارِ دستِ رشیق بود ، در حالی که می لرزید به رفتنِ امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف) اشاره کرد و به اوگفت : او … .

رشیق وسطِ حرفش پرید و گفت: حالا وقتش است . با یک حمله ی سریع به درونِ سرداب وارد شوید و دستگیرش کنید! جنگجوها با تعجب به هم نگریستند ، بعد به رشیق گفتند : عجیب است فرمانده؟! او با حیرت پرسید: چه چیزی؟!

- مگر او را ندیدی؟

رشیق با تعجب پرسید: مهدی … کو … کجاست؟! آن ها گفتند: از جلو ما رد شد . رشیق خشمگین شد . دندان هایش را بر هم سایید:

-چی ؟! پس چرا دستگیرش نکردید . مگر خشکتان زده بود؟! یکی از جنگ جوها که ترسیده بود ، گفت : ما فکر کردیم شما هم او را دیده اید و الان قصد حمله ندارید و گرنه …! رشیق سرشان داد کشید . آن ها از پله ها بالا دویدند . رشیق لرزید و با خشم شمشیرش را از غلاف بیرون کشید و فریاد زد: برویدبیرون . آن کودک از چشم ها پنهان شده . عجله کنید! مأمورها مثل مور و ملخ از درِ خانه ی امام حسن عسکری (علیه السلام) بیرون زدند . از امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشّریف) خبری نبود . او از چشم های مأموران پنهان شده بود .

نویسنده: مجید ملاّ محمّدی

پی نوشت :
* یکی از خلیفه های عباسی در دورانِ امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشّریف ) .
** پیش کارِ اصلی خلیفه.
منبع:کتاب ، آفتاب خانه ی ما.




نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 

برداشتهایی که از انتظار فرج شده است؛ بعضی اش را من عرض می کنم. بعضیها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان- سلام الله علیه- را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند. بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً می شناختم بسیار مرد صالحی بود، یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب - سلام الله علیه- بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می کردند و نهی از منکر هم می کردند و امر به معروف هم می کردند، لکن همین، دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند، نبودند.

یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد؛ به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله، درست می کنند؛ دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان می گذرد، نداشته باشیم. اینها هم یک دسته ای، مردمی بودند که صالح بودند.

یک دسته ای می گفتند که خوب، باید عالم پر [از] معصیت بشود تا حضرت بیاید؛ ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند؛ گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.

یک دسته ای از این بالاتر بودند، می گفتند: باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت - سلام الله علیه- تشریف بیاورند. این هم یک دسته ای بودند که البته در بین این دسته، منحرفهایی هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن می زدند.

یک دسته دیگری بودند که می گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است وبرخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی که بازیگر نبودند، مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده اسـت بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد، در صورتی که آن روایات[اشاره دارد] که هر کس علم بلند کند با علم مهدی، به عنوان ((مهدویت)) بلند کند، [باطل است.]


ادامه مطلب...


نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 

جمعه 5 بهمن 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
یكی دیگر از آسیب‌ های جدی در فرهنگ مهدویت، استعجال ظهور است. استعجال به معنی عجله كردن و خواستن چیزی قبل از رسیدن وقت آن و تحقّق زمینه‌ های لازم برای آنست. انسان‌های عجول به خاطر ضعف نفس و كم ظرفیت بودن، متانت و سكون و آرامش خود را از دست می‌ دهند و بدون در نظر گرفتن شرایط، خواهان تحقّق پدیده‌ ها هستند.

در فرهنگ ناب مهدویت و در برخورد با مسئله انتظار امام غایب، انسانِ منتظر، پیوسته در طلب ظهور است و با تمام وجود و اشتیاق خواستار ظهور است و برای تعجیل امر فرج دعا می‌كند ولی هرگز عجله نمی‌كند و هر چه غیبت به درازا كشد و انتظار، طولانی شود، باز هم صبر و شكیبایی را از كف نمی‌ دهد بلكه علیرغم شوق فراوان به ظهور، در برابر اراده پروردگار و خواست او كمال تسلیم را از خود نشان می‌دهد و برای تحقّق همه زمینه‌ های لازم برای ظهور می‌كوشد و بردباری می‌كند.

عبدالرحمن بن كثیر گوید: «خدمت امام صادق نشسته بودم كه مهرم داخل شد و عرض كرد: قربانت گردم! به من خبر دهید این امری كه در انتظارش هستیم كی واقع می‌ شود؟ امام فرمود: ‌ای مهرم! دروغ گفتند وقت گذاران و هلاك شدند شتاب كنندگان و نجات یافتند تسلیم شدگان.»(1)

نهی از عجله و شتاب زدگی در امر ظهور به آن جهت است كه به دنبال عجله، روحیه یأس و نومیدی در انسانِ منتظر، پیدا می‌شود؛ آرامش و صبوری را از دست می‌دهد و حالت تسلیم او به حالت گله مندی و شكایت تبدیل می‌گردد و از تأخیر ظهور بی قرار می‌گردد و این بیماری را به دیگران نیز سرایت می‌ دهد و گاهی به خاطر استعجال ظهور به حالتِ انكار وجود امام، گرفتار می‌ شود.

گفتنی است كه منشأ استعجال ظهور آن است كه نمی‌ داند ظهور از سنت‌ های الهی است و مانند همه سنت‌ها باید پس از تحقق همه شرایط و زمینه ها، انجام گیرد و بنابراین برای وقوع آن عجله می‌كند.

پی نوشت:
1. كافى، ج 2، ص 191.
منبع:نگین آفرینش.




نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 

در روایت منقول از شیعه و سنی شنیده‌ایم: «من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة الجاهلیة؛ هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.» منظور از این شناخت و معرفت چیست و چگونه حاصل می‌شود؟

به دلیل اهمیت حیاتی و غیرقابل انكاری كه شناخت امام و به خصوص امام زمان(عج) یعنی رهبر و الگوی زمان و تنها عامل پیوند ما با خداوند دارد، پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.(1)

آنچه كه از روایت فوق برداشت می‌شود این است كه نشناختن امام زمان خود به معنی عدم ارتباط با امام است و عدم ارتباط با امام یعنی قطع پیوند هدایت با خداوند و این همان مرگ جاهلیت و خروج از دین و گمراهی است و امام صادق(ع) در جواب سؤال از چگونگی از معنای جاهلیت فرمودند: منظور از آن جاهلیت كفر و نفاق و گمراهی است.(2)

پس چنان معرفت و شناختی از امام زمان(عج) باید حاصل شود كه ما را از مرگ جاهلیت نجات بخشد و بنابر روایات رسیده از ائمه اطهار(ع) بدون تردید مقصود از معرفتی (شناختی) كه امامان(ع) ما را به تحصیل آن امر فرموده‌اند شناخت آن حضرت چنان‌كه هست می‌باشد، به گونه‌ای كه سبب سالم ماندن از شبهه‌های ملحدان گردد و مایه نجات از گمراه ساختن گمراه‌كنندگان شود و چنین شناختی دو وجه دارد:

1. شناخت شخص امام(ع) به نام و نسب (شناخت اسمی)

2. شناخت صفات و ویژگی‌ها و مقامات امام(ع) (شناخت رسمی)

و به دست آوردن این دو شناخت از اهم واجبات است چنانچه امام صادق(ع) فرمودند: نشانه را بشناس... چون اگر نشانه را شناختی، دیگر پس از هدایت شدن گمراه نخواهی شد و به فریب‌كاران تمایلی نخواهی یافت.(3)

شاهد بر این مطالب روایاتی است كه ائمه اطهار(ع) به ذكر علامت‌ها و صفات و ویژگی‌های حضرت حجت(عج) می‌پردازد و در آنها توصیف نشانه‌ها و علائم ظهور و ویژگی‌های عصر ظهور بیان گردیده است. البته معرفت به نعت و صفت مرتبه بالاتری از معرفت اسم است در این معرفت ما امام را تنها از روی اسم و خصوصیات ظاهری بیان شده نمی‌شناسیم بلكه به یك سلسله ویژگی‌ها و كمالات باطنی شناخت پیدا می‌كنیم چنین معرفتی از طریق شنیدن اوصاف و كمالات و مقامات امام(ع) حاصل می‌شود.

چنانچهآن حضرت(ع) در بیان وجوب معرفت پروردگار و فرستادگان او فرموده‌اند: «... و بعد از آن معرفت (معرفت پروردگار، رسول و اقرار به پیامبری او) معرفت امامی است به نعت و صفت و نامش، كه در حال سختی و راحتی به او اقتدا می‌نماییم. و كمترین درجه شناخت امام آن است كه دانسته شود او همتای پیامبر(ص) است به جز در مقام نبوت. و امام وارث پیامبر(ص) است و اطاعت خداوند و اطاعت رسو ل خدا(ص) و تسلیم بودن به او در همه امور و مراجعه كامل به او و پذیرش گفته او از مراتب شناخت می‌باشد.»(4)


ادامه مطلب...


نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 

جمعه 21 دی 1397 :: نویسنده : بهانه بودن
مفضل بن عمر گوید، امام صادق (ع) به من فرمود: می‏دانی پیراهن یوسف (ع) چه بود؟ عرض کردم، نه فرمود: چون برای ابراهیم (ع) آتش افروختند، جبرئیل (ع) جامه‏ای از جامه‏ های بهشت برایش آورد، او پوشید و با آن جامه گرما و سرما به ابراهیم زیانی نمی‏رسانید. چون مرگ ابراهیم رسید، آن را در غلافی نهاد و به اسحاق آویخت و اسحاق آن را به یعقوب آویخت و چون یوسف (ع) متولد شد آن را به او آویخت و در بازوی او بود تا امرش به آنجا که بایست رسید (زمام حکومت مصر را به دست گرفت)؛ چون یوسف آن را در مصر از غلاف بیرون آورد، یعقوب بوی خوش آن را دریافت و همین است که گفت: «اگر نادانم نمی‏خوانید من بوی یوسف را احساس می‏کنم» [1]  و آن همان پیراهنی بود که خدا از بهشت فرستاده بود.

عرض کردم: قربانت گردم، آن پیراهن به چه کسی رسید؟ فرمود: به اهلش رسید و هنگامی که قائم ما (امام مهدی (ع)) ظهور کند، با او خواهد بود، سپس فرمود: هر پیغمبری که دانش یا چیز دیگری را به ارث گذاشته به آل محمد (ص) رسیده است. [2] .

همانطور که در این حدیث طولانی آمده است، امام صادق (ع) حقیقت این پیراهن را بیان فرموده که از کجا آمده و در نهایت به دست اهل بیت (ع) رسیده است. و این پیراهن از جمله مواریث انبیا (ع) به شمار می‏آید.

همین یک حدیث در توضیح پیراهن حضرت یوسف (ع) ما را کفایت می‏کند. این پیراهن نیز هم‏اکنون نزد حضرت حجهبن‏الحسن العسکری (ع) است.

پی نوشت ها :
1- سوره یوسف (12) آیه 94.
2- محمد بن یعقوب کلینی ف همان، ص 232 ، ح 5؛ محمد باقر مجلسی ، همان ، ص 327، ح 45 ؛ همو ، حیوهالقلوب ، ج 1 ، ص 184.
منبع : امام مهدی و میراث پیامبران ، حسن جلالیان ، موعود .





نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 


( کل صفحات : 18 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نوای مهدوی

این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :